حكيم ابوالقاسم فردوسى
441
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بيامد بنزديك آن خانه زود * كجا پيشگه مرد بيگانه بود ز در چون ببيژن بر افگند چشم * بجوشيد خونش برگ بر ز خشم در آن خانه سيصد پرستنده بود * همه با رباب و نبيد و سرود بپيچيد بر خويشتن بيژنا * كه چون رزم سازم برهنه تنا نه شبرنگ با من نه رهوار بور * همانا كه برگشتم امروز هور ز گيتى نبينم همى يار كس * بجز ايزدم نيست فرياد رس كجا گيو و گودرز كشوادگان * كه سر داد بايد همى رايگان هميشه بيك ساق موزه درون * يكى خنجرى داشتى آبگون بزد دست و خنجر كشيد از نيام * در خانه بگرفت و برگفت نام كه من بيژنم پور كشوادگان * سر پهلوانان و آزادگان ندرّد كسى پوست بر من مگر * همى سيرى آيد تنش را ز سر وگر خيزد اندر جهان رستخيز * نبيند كسى پشتم اندر گريز تو دانى نياكان و شاه مرا * ميان يلان پايگاه مرا وگر جنگ سازند مر جنگ را * هميشه بشويم به خون چنگ را ز تورانيان من بدين خنجرا * ببرم فراوان سران را سرا گرم نزد سالار توران برى * به خوبى برو داستان آورى تو خواهشگرى كن مرا زو به خون * سزد گر بنيكى بوى رهنمون نكرد ايچ گرسيوز آهنگ اوى * چو ديد آن چنان تيزى چنگ اوى بدانست كو راست گويد همى * به خون ريختن دست شويد همى وفا كرد با او بسوگندها * به خوبى بدادش بسى پندها بپيمان جدا كرد زو خنجرا * به خوبى كشيدش ببند اندرا بياورد بسته بكردار يوز * چه سود از هنرها چو برگشت روز چنينست كردار اين گوژپشت * چو نرمى بسودى بيابى درشت چو آمد بنزديك شاه اندرا * گو دست بسته برهنه سرا برو آفرين كرد كاى شهريار * گر از من كنى راستى خواستار بگويم ترا سر بسر داستان * چو گردى بگفتار همداستان نه من بآرزو جستم اين جشنگاه * نبود اندرين كار كس را گناه از ايران بجنگ گراز آمدم * بدين جشن توران فراز آمدم ز بهر يكى باز گم بوده را * بر انداختم مهربان دوده را به زير يكى سرو رفتم بخواب * كه تا سايه دارد مرا ز آفتاب پرى در بيامد بگسترد پر * مرا اندر آورد خفته ببر از اسبم جدا كرد و شد تا به راه * كه آمد همى لشكر و دخت شاه سواران پراگنده بر گرد دشت * چه مايه عمارى به من بر گذشت يكى چتر هندى برآمد ز دور * ز هر سو گرفته سواران تور يكى كرده از عود مهدى ميان * كشيده برو چادر پرنيان به دو اندرون خفته بت پيكرى * نهاده ببالين برش افسرى پرى يك بيك ز اهرمن كرد ياد * ميان سواران در آمد چو باد